سخنان حکیمانه

عطار آنجا عطار بودن خود را نشان داد که مولوی را در 6 سالگی شناخت . شما معلمان در کلاسی که هستید، روبروی شما شمس نشسته است ، ابن سینا ، مولوی ، دانشمندی بزرگ یا یک جلاد بی رحم . اگر احتیاط کنیم و نگوییم که یک کلمه ی معلم است که زمینه های دانشمندشدن را فراهم می کند ، لا اقل می توان گفت معلم است که زمینه های دانشمند شدن یا جلاد شدن را فراهم می کند . 

                                                            «استاد محمد تقی جعفری »

خاطره در قاب تصویر

 

یکی از افتخارات بخش علوم تربیتی دانشگاه شهید باهنر کرمان وجود استاد فرزانه و با اخلاق، جناب آقای دکتر  مراد یاری دهنوی است یکی از ویژگی های مثبت ایشون اینه که به حقوق دانشجو بسیار پایبند هستند و اگه مقاله ی مشترکی با یک دانشجو ارائه دهند حتماً از خود دانشجو می خواهند تا در صحنه ارائه حضور داشته باشد . عکسهای زیر یک نمونه از عملکرد خوب این استاد هست که باعث افزایش اعتماد به نفس  و تقویت روحیه خودباوری در شاگرد میشه،گرچه افتخار حضور در کلاس درس ایشون نصیبمون نشده  ولی از سخاوت علمیشون بهره های فراوانی برده ایم . ما از خداوند منان برای این استاد بزرگوار آرزوی طول عمر پربرکت و سلامتی داریم.

این عکس ها مربوط به همایش دانشگاه خواجه نصیر(94/11/26) هست که مقاله مشترک ما به صورت سخنرانی پذیرفته شده است

مسابقه احساس واژه ها جشنواره نوجوان خوارزمی

           تصاویر مربوط به مسابقه احساس واژه ها:

عاملیت معلم؛ ضرورتی برای تحقق اصلاحات اجتماعی

... سرجیوانی عقیده دارد معلم در ایفای نقش آموزشی و تربیتی خود می تواند  یا به عنوان "منشا اثر" عمل کرده و یا اینکه تنها "بازیچه ای" باشد برای اجرای آنچه دلخواه دیگران است. او می نویسد:

"زمانی که معلمان، معناداری و هدف مندی، کنترل، و مسئولیت شخصی را در کار تجربه می کنند، بیشتر به عنوان منشا اثر عمل می کنند تا بازیچه. یک منشا اثر عقیده دارد که انتخاب خود او، رفتار را تعیین می کند. در مقابل، یک بازیچه عقیده دارد که نیرو های بیرونی ورای کنترل او، رفتار را تعیین می کنند.

منشا اثر دارای احساسی قوی از علیت شخصی است. او عقیده دارد که می تواند بر رویدادها و شرایطی که در محیطش وجود دارد، تاثیر گذارد. در مقابل، بازیچه عقیده دارد که نیرو های ورای کنترل او هستند که آنچه را انجام خواهد داد تعیین می کنند. ... احساس بازیچه بودن یک احساس شدید از ناتوانی و بی کفایتی را در افراد ایجاد می کند. ... افراد تحت تاثیر شرایط معمولی و طبیعی تلاش می کنند تا در تاثیر گذاشتن بر رویدادها و موقعیت هایی که محیط آن ها را تشکیل می دهندو تغییر آن ها، موثر باشند. آن ها تلاش می کنند تا عاملان علی و منشا رفتار خود باشند. در غیر این صورت، آن ها سرخوردگی، ناتوانی، و اغلب انزوا را تجربه می کنند." (نقل از کتاب سرپرستی و نظارت آموزشی ، سرجیوانی و استارات 2008، ترجمه ی طاهری و شعبانی 1393)

او باید تلاش کند تا از درون چالش ها و مطالبات غالبا دشوار حرفه ی خود به احساسی از معنا دست یابد و به جای تکیه بر انگیزه های بیرونی که غالبا ناکافی و ناکارآمد هستند سعی در کسب رضایت مندی از انگیزه های درونی خود نماید.معلمان همچنین باید بکوشند تا عامل بودن را به فرهنگی جمعی تبدیل کرده و در تقویت آن در بین خود همت گمارند.بدون شک هیچ نهاد بیرونی، چه دولتی و حاکمیتی و چه غیردولتی، هرگز نمی تواند چنین احساسی از تاثیرگذاری و عاملیت را درون جامعه ی فرهنگی رشد دهد به جز اینکه معلمان خود برای دست یابی به آن در مقابل محدودیت ها و موانع و تنها با اتکا بر هماهنگی و اتحاد فی ما بین خود پایداری و کوشش کنند.

معلمان به عنوان منشا اثرات مثبت اجتماعی نقش خود را از کلاس های درس فراتر می برند و هرگز خود را محدود به مرز های کلاس و کتاب های درسی نمی دانند. همگی یقین داریم تا زمانی که نقش جامعه ی فرهنگی در اصلاح امور جامعه دوباره برجسته و بارز نگردد و تا زمانی که معلمان از عاملیت خود برای رشد و ارتقای خود و محیط پیرامونی بهره نگیرند، هیچ امیدی نمی توان به اصلاحات بنیادی در جامعه و رفع معضلات ریشه دار آن داشت.

                                          محمدشعبانی-دبیر آموزش و پرورش تهران

درسی از یک دانش آموز

سال 81، دومین سالی معلمی من بود، يادمه یک روز صبح، همین که پامو به کلاس سوم رشته ی حسابداری گذاشتم، یکی از دانش آموزان که اتفاقا جثه ی نحیفی هم داشت، با چشم گریون پرید جلو و شروع کرد به گله و شکایت که یک نفر همیشه منو اذیت میکنه، امروز هم به زور صندلی منو گرفته و سایر توضیحات قانع کننده ای که یادم نمياد چی بود. با دیدن قیافه ی محزون و حق به جانب این دانش آموز و حرف و حدیث هایی که می گفت، بدون اینکه مسئله رو پیگیری و موشکافی کنم، و بپرسم حالا اون یک نفر کیه و ماجرا چی بوده؟شروع کردم به سخنرانی در مورد پایمال کردن حق دیگران و بی مرامی دانش آموزی که صندلی دوستشو صاحب شده. کلاس بسیار ساکت بود،  يادمه حرفاي تندی هم زدم بعدش هم با عصبانیت درسو شروع کردم، وقتی درس تموم شد، یکی از دانش آموزان به اسم سپیده، که دختر مقبولی هم بود از جاش بلند شد و خیلی محترمانه گفت خانم اون دانش آموز ما بوديم و ماجرا رو تعریف کرد. تازه زبون بقیه بچه های کلاس هم باز شد و حرفاشو تایید کردند، احساس کردم یک پارچ آب سرد روی تنم ریختند، چرا که این دانش آموز در تموم لحظات سخنرانی بنده با اون جملات نصیحت آمیز ولی تندو گزنده، هیچ اعتراض، بی ادبی و حتی دفاعی از خودش نکرد. من فقط تونستم با شجاعت جلوی بچه های کلاس ازش معذرت خواهی کنم. 

این دانش آموز درس بزرگی به من داد، و صبر، ادب و متانتش تا همیشه به یاد من ميمونه،

به یادم ميمونه که زود قضاوت نکنم، زود تنبیه نکنم و بالاتر از همه، صبور باشم....

دعای استاد

یاد خانم میرزادی به خیر، دبیر ادبیات دوران دبیرستانمو می گم، خیلی خوشرو و مهربون بود و حالا که خوب دقت می کنم، متوجه میشم، چقدر خوب روحیات دانش آموزانشو می شناخته، چرا که در رابطه با شیطنت هر کدومشون، تكيه کلام و یا شیوه ی خاصی داشت، يادمه هر وقت می خواست به من بفهمونه اشتباهی ازم سرزده، با لبخندی مهربون می گفت: برزگر شیطونی نکن دعا می کنم معلم بشی ها!!! و حالا من معلم شدم و خیلی خوب معنای عمیق این جمله و غم و شادی پنهون در اونو درک می کنم...

 

یاد استاد

دیروز وقتی از مدرسه برگشتم دیدم پسرم با همون لباس مدرسه جلوی تلویزيون نشسته، اتفاقا داشت کارتون پلنگ صورتی تماشا می کرد، بهش گفتم: مامان جان چرا هنوز لباسهاي مدرسه تن شماست، پاشو لباستو عوض کن و  بیا غذا بخور. هر وقت که کارتون پلنگ صورتی و اشتیاق بچه هام برای دیدن انواع کارتون و فیلم و سریال را می بینم یاد خاطره ای از دوران تحصیل در دبیرستان می افتم.دبیرستان را در مدرسه ی هفده شهریور رفسنجان در رشته ی ریاضی فیزیک پشت سر گذاشتم. دبیر فیزیکمون، سرکار خانم صادقی را خوب یادم هست. ایشان به ندرت عصبانی می شدند، و ساده، صمیمی، بی غل و غش و عاری از فیگورهای ساختگی بودند، خودِ خودش بود

یکی از نصايح شیرین این معلم به یادماندنی، که در ذهن من به یادگار مونده، برمی گرده به همین پلنگ صورتی!! ايشون زمانی که می خواست دانش آموزان را از هدر دادن وقت بویژه  وقتهایی که کارتون و فیلم و سریالها از ما می گرفتند نهی کنه،  می گفت، دخترای خوب این پلنگ صورتی و موش و گربه را زمان ما هم نشون می داد، هنوزم داره نشون ميده، پس وقتتون رو برای دیدن کارتون و فیلم هدر ندید، بعدها وقت زیادی برای این کارها پیدا می کنید..

 

مهر استاد

 ترم سوم دانشگاه سخت بیمار شدم، به نحوی که یک خط در میان به کلاس می رفتم.  آقای دکتر علوی استاد درس سمینار بودند، در آن ترم باید موضوع پایان نامه را هم مشخص می کردیم.ایشان در انتهای هر جلسه تکالیفی را معین می کردند که باید هفته ی بعد تحویل می دادیم و تکالیف مورد نظر گام به گام دانشجو را با نحوه ی نوشتن پایان نامه آشنا می کرد. بسیاری از دانشجویان کلاس ما عنوان پایان نامه شان را مشخص کرده بودند و اتفاقا تکالیف استاد را در رابطه با موضوع مورد علاقه شان انجام می دادند، ولی من هنوز موفق به انتخاب موضوع پایان نامه ام نشده بودم و این موضوع بر شدت بیماری ام می افزود، از طرفی بسیار ناراحت بودم که در نظر استاد دانشجویی بی خیال و بی انضباط به نظر بیایم، خلاصه در همین فکرو خیالها و غم و غصه های به قول استاد، مذموم دنیا غوطه ور بودم، که بیماری من بدتر شد و یکی دوهفته به دانشگاه نرفتم در عصر یکی از روزها تلفنم به صدا درآمد و من از آنطرف خط صدای آقای دکتر علوی را شناختم، برایم جای تعجب داشت که استاد برای چه کاری با من تماس گرفته اند، در همین افکار بودم که متوجه شدم ایشان به قصد احوال پرسی شماره ی موبایل مرا از دوستانم گرفته و جویای حال من شده بودند. کار ایشان برای من بسیار خاطره انگیز و آموزنده بود، چرا که ایشان با آن مرتبه ی علمی و مشغله ی بسیار به خودشان زحمت داده بودند و از دانشجوی بیمارشان احوال پرسی نموده بودند.

وقتی با خود می اندیشم که یک احوال پرسی ساده ی استاد از شاگرد، آن هم شاگردی که در آن زمان خودش در سمت معلم و مادر دو فرزند می باشد، اینقدر باعث خوشحالی شاگرد می شود. به این نتیجه می رسم که محبت برای انسان در هر سنی که باشد معجزه آسا، شادی و آرامش به ارمغان می آورد پس قطره های زلال محبت را از گل وجود دانش آموزانمان دریغ نکنیم. باور داشته باشید که اعمال محبت آمیز به ظاهر ساده، نتایجی بس عمیق در برخواهند داشت.

هنر انتقال مفاهیم

به نظر من آدم باید با هر کسی که صحبت می کنه منظورش رو به طور کامل بیان کنه،وگرنه این احتمال که منظور هم رو خوب درک نکنند  و دچار سوء تفاهم بشن زیاده،گاهی این سوء تفاهم ها در میان دو دوست، معلم و شاگرد، فرزند و والدین،زن و مرد،کارفرما و زیردست و...رخ میده و منجر میشه که به  هدف مشترکی که مقصودشون بوده نرسن و هر کسی با توجه به دنیای ذهنی خودش ، رفتارهای طرف مقابلش رو مورد قضاوت قرار بده. برای درک بهتر این مطالب،  این حکایت رو مطالعه کنید:

روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد شد و  خواست با دانشمند آن شهر گفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین بردند. آندو روبروی هم نشستند و مردم هم گرد آنها حلقه زدند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین کشید. ملانصرالدین  نیز با خطی آن را دو نیم کرد. دانشمند تخم مرغی از جیب درآورد و کنار دایره گذاشت ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار داد. دانشمند پنجة دستش را باز کرد و به سوی ملانصرالدین حواله داد. ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه رفت دانشمند برخاست و ازملانصرالدین تشکر کرد و به شهر خود بازگشت. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش پرسیدند و او پاسخ داد که:

ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدادایره‌ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استوا هم دارد. من تخم مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغ است. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز کردم که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست می‌شد و او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی فعلاً ما دو نفریم.مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد:

آن دانشمند دایره‌ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می‌خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می‌خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ می‌خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنی من نان و پیاز می‌خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاک بر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود ...

سخنان حکیمانه

 آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند؛ آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند؛آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند.
     آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند؛آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند؛آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند.

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(16)

سال پنجم ابتدایی معلم ورزشمون ؛بداخلاق بود و سریع عصبانی میشد و به بچه ها توهین می کرد. یه روز  روی حیاط مدرسه بودیم  که بدون منظور، من و چندنفر از دوستام یه کم از معلم فاصله گرفتیم و  رفتیم کنار درختهای روی محوطه؛  معلممون وقتی دید ما کنار درخت ها هستیم با لحن توهین آمیزی یه  حرفی به ما گفت که باعث دعوامون شد و من این موضوع رو توی خونه مطرح کردم و مامانم  با مدرسه تماس گرفت. هفته بعد که دوباره ورزش داشتیم ،در دفتر مدیر ،در مورد همون اتفاق با معلم ورزش بحثمون شد و به من گفت به مامانت بگو به من زنگ بزنه معذرت خواهی کنه! من گفتم هیچ اشتباهی از طرف ما نبوده من این کار رو انجام نمیدم. خلاصه این کارش باعث شد تا من نسبت به ساعت ورزش یا معلمای ورزش احساس بدی داشته باشم. گرچه آخر سال به یکی از بچه های کلاس گفته بود که به ملیکا بگین حلالم کنه، ولی اون احساس بد همیشه با من هست.

                                           ملیکا مهدی پور-دبیرستان حضرت خدیجه(دوره دوم)

در گذر خاطرات

  توی دانشگاه یه درس بسیار سخت 18 واحدی به نام« فلسفه اسلامی» داشتیم که در طی سه ترم ،هز ترم  6 واحد به این درس اختصاص داشت . ترم اول  تدریسش به عهده استادصابری بود. استاد صابری بسیار مأخوذ به حیا و با معلومات بود و هر جلسه از دانشجویان درس می پرسید. کلاس ما به صورت مختلط بود  و ما به همین دلیل کمتر جواب سوالات استاد را می دادیم، استاد نیز تصور کرده بودند که شاید چون ما متوجه مطالب درس نمی شویم به سوالات پاسخ نمی دهیم، به همین خاطر وقتی آموزش دانشکده، بهشون پیشنهاد داده بود تا این درس را در ترم بعد با ما داشته باشند ایشون گفته بودند که دانشجویان دختر، متوجه صحبت های من نمی شوند، این درس را به استاد دیگری واگذار کنید تا آنها بهتر این مطالب را یاد بگیرند! یه وقتی که به رفتارهای استادانم در دوره لیسانس فکر می کنم می بینم چقدر علمشون زیاد بود و چه نگاهی به یادگیری شاگردان داشتند . این استاد بزرگوار تدریس در دانشگاه مشهد، که یک دانشگاه بین المللی بود را نپذیرفته بود به خاطر این که دانشجویان با روش استاد دیگری ، بهتر یباموزند ولی  متاسفانه الان بعضی استادان و معلمان، با وجود این که دانشجویان به وضوح به  شیوه تدریسشون اعتراض دارند حاضر نیستند کوچکترین تغییری در روش های تدریسشون بدهند که هیچ، بلکه خود را عالم بلارقیب تصور می کنند...

سخنان حکیمانه

 در زندگی دو نفر باش: یکی برای خودت، یکی برای دیگران. برای خودت زندگی کن و برای دیگران زندگی باش.

انسان همچون روخانه ای است که هر چه عمیق ترباشد آرام تر و متواضع تراست.

وظایف معلم

در اینجا نکاتی چند در رابطه با مسئولیت معلم بیان می داریم:

۱) معلم باید خوش رفتار و نهایت حلم و بردباری را در کلاس درس داشته باشد. به عبارت دیگر، از خوی نرم و متواضعانه برخوردار، تا این صفت عالی انسانی به دانش آموز منتقل شده و در آینده با حالت تواضع به مردم خدمت نماید.

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: (تواضعوا لمن تعلمون منه و تواضعو منه و تواضعوا لمن تعلمونه...)؛ متواضع باشید نسبت به کسی که از او دانش می آموزید و کسی که به او دانش را آموزش می دهید.

۲) آنچه می داند در بیان آن بخل نورزد و ذهن کودک را نسبت به مطلبی که عنوان کرده است مغشوش نگرداند و چنانچه در خلال درس به نکته ای رسید که آن را نمی داند، بدون هیچ واهمه ای اقرار کند که نمی داند یا بگوید: این مطلب را با دقت بیشتر در فرصتی مناسب توضیح خواهیم داد.

علی(ع) فرمود: (اذا سئلتم عما لا تعلمون فأهربوا؛ قالو کیف الهرب؟ قال: تقولون الله اعلم)؛هنگامی که از چیزی سؤال شدید که نمی دانید پس بگریزید، عرض کردند؟ راه گریز چیست؟ فرمود: بگویید: خدا داناتر است.

۳) وظیفه معلم است که در پرورش استعدادهای کودک بکوشد؛ قوایش را در جهت مثبت هدایت کند؛ او را از ذهنی فعال برخوردار گرداند؛ به اندازه فهم دانش آموز سخن بگوید تا ذهن متعلم قدرت پذیرش آن را داشته باشد.

۴) وظیفه معلم آن نیست که فقط مطالبی را به ذهن کودک القا کند و به همان اندازه اکتفا نماید. این تعلم واقعی نیست، بلکه تعلیم عمیق و حقیقی آن است که به متعلم رشد عقلی بدهد، به گونه ای که آثار جهل را از او دور نماید .

معلم مسئول است که نهایت توجه را به سؤال های دانش آموز داشته باشد و با خونسردی و متانت به آنها پاسخ بگوید و از سخنانی که باعث لطمه زدن به شخصیت او باشد پرهیز نماید و متوجه باشد که بی اعتنا بودن به سؤال های او و پاسخ ندادن به آنها ضربه بزرگی به رشد عقلی او وارد می آورد.

۵) در درس دادن خلوص نیت داشته باشد؛ برای خدا درس بگوید و با درس و دانش تقرب به خدا بجوید و متعلم را نیز به یاد پروردگار علم و دانش بیندازد و در کنار علم و اخلاق بردباری و وقار را به متعلم تعلیم دهد. از دانش آموز نوجوان و جوان بخواهد که علمی همراه با تزکیه نفس بیاموزند تا برای جامعه و خودشان سودمند بوده، چراغ راه باشند. رسول گرامی (ص) فرمود (وتعلموا للعلم السکینه و الوقار...) ؛علم و دانش را بیاموزید و برای علم آرامش و وقار را بیاموزید.

۶) معلم باید به دانش آموز بفهماند که علوم تجربی، فلسفی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و ... آنگاه از ارزش مثبت برخوردارند که در خدمت خلق خدا و برای قرب الهی باشند و الا علوم به تنهایی ارزش ذاتی و اخلاقی ندارند.رسول خدا (ص) فرمود (اذا انی علی یوما از داد فیه علما یقربنی الی الله تعلای فلا بورک لی فی طلوع الشمس ذلک الیوم) ؛اگر روزی بر من بیاید که در آن روز علمی زیاد نکنم که مرا به خداوند نزدیک کند طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(15)

من می خوام درباره یکی از معلمان امسالم(خانم ابراهیمی) صحبت کنم  معلمی که لبخندش به آدم جان میده و نگاهش روزنه ی امید هست، تمام لحظه هایی که کنارشون هستم احساس بهترین آدم روی زمین رو دارم  چون به قول خودشون« همه ی  دانش آموزان جلوه های خدا  هستند»، من این  بهترین حس دنیا را مدیونشون هستم.

                              ریحانه پورافغان- دبیرستان هدی(دوره دوم)

                                                                                                

 

سخنان حکیمانه

«اگر به جاي اسلحه، با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم، همه دشمنان نابود مي شدند.»

روزی حکیمی گذارش به قبرستان شهری افتاد. و با کمال تعجب دید، بر روی همه سنگ قبرها، سن فوت شدگان را 3، 4، 7 سال و مانند آن نوشته اند.

پرسید: آیا اینان همگی در طفولیت از دنیا رفته اند؟

گفتند: نه

این جا، سّن هر کس را معادل سال هایی از عمرش که در پی کسب علم و معرفت بوده است محاسبه می کنند...

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(14)

 بعضی معلمان خیلی صبور هستند، یکی از معلمان صبور من خانم عمادالاسلامی  ،دبیر جغرافیمون هست. ایشون از سال اول دبیرستان تا کنون به مدت سه سال متوالی معلم جغرافی ما هست که من سال اول و دوم با  ایشون بد  برخورد می کردم. راستش من از روز اولی که وارد دبیرستان شدم از درس جغرافی خوشم نمی اومد و هر وقت ایشون از من درس می پرسید به شدت عصبانی می شدم و  با صدای بلند و لحنی تند جواب معلمم رو می دادم و ایشون هیچ وقت چیزی به من نمی گفتند! بعد از این شیوه برخورد، از کار خودم پشیمون می شدم و با خودم می گفتم چرا به من چیزی نمی گه؟ همین رفتارشون برام تعجب انگیز  بود و  کم کم باعث شد تا من در مقابل بزرگواریشون احساس شرمندگی کنم و الان که باهاشون درس دارم هم از لحاظ اخلاقی خیلی بهتر شده ام و هم  بهشون علاقمندم.

                         مهدیه ترک آبادی- دبیرستان حضرت خدیجه(دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(13)

سال سوم راهنمایی بودم زنگ دوم نقاشی داشتیم و من خیلی خسته بودم، دیگه نمی تونستم نقاشی کنم از  خانم خواهش کردم که بیخیال درس دادن بشه، اما قبول نکردند و چند لحظه بعد زنگ خورد من هم با صدای بلند گفتم: آخ جون! یه دفعه معلممون گفت: کی بود این حرف رو زد؟ تمام بچه ها ساکت بودند و من هم چیزی نگفتم. خانم که خیلی عصبانی بود گفت: یا باید فردی که این حرف رو زده معرفی کنید یا از همه یک نمره کم می کنم! خلاصه اون روز گذشت و من هم چیزی نگفتم چون فکر نمی کردم تهدیدشون عملی بشه ولی  وقتی نمره های ترم خودم و هم کلاسی هی هام رو دیدم متوجه شدیم که  از همه یک نمره کم کرده بود! راستش من از این که جرأت پیدانکرده بودم خودم رو معرفی کنم و بخاطر من از بقیه یک نمره کم شده بود پشیمون هستم و امیدوارم دوستانم حلالم کنند.

                        هاله ربانی- دبیرستان حضرت خدیجه(دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(12)

 

 یه دفعه من سرماخورده  بودم و حوصله ی درس خوندن نداشتم. زنگ  اول هم آرایه ها داشتیم وقتی معلم وارد کلاس شد بهشون گفتم که  من مریض هستم و نتونستم درس بخونم، ایشون هم پذیرفت که از من درس نپرسه. همین که نشستم با دوستم مشغول صحبت شدم در حین صحبت، دوستم یه مطلبی گفت که هر دو نفرمون با صدای بلند خندیدیم. از صدای خنده ی بیجای ما، یک لحظه کلاس ساکت شد و معلمم با عصبانیت به من نگاه کرد و گفت:« حالا خوبه حالت خوب نیست و مریض هستی، دهنت رو ببند و ساکت باش» از این حرف معلمم خیلی عصبانی شدم،آخه تحقیر اونم جلوی دوستام خیلی برام سنگین بود یه کم با هم بحث کردیم و من با عصبانیت کلاس رو ترک کردم و رفتم پیش مدیر،  پس از صحبت کردن با مدیر، آرامش پیدا کردم  و به کار خودم فکر کردم  و متوجه شدم که برخورد من اشتباه بوده، بنابراین به کلاس برگشتم و از معلمم عذرخواهی کردم. ایشون هم سعی کردند بخاطر برخوردشون، به من حق بدهند. از اون  به بعد، خیلی سعی می کنم تا عصبانیتم رو کنترل کنم و به معلمانم احترام بذارم چون معتقدم احترام  امری  متقابل و دوطرفه هست.

                                      نازنین زرنگی پور-دبیرستان حضرت خدیجه(دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(11)

یکی از بهترین معلمان من که خیلی آدم خوبیه و با ما ارتباط دوستانه ای داره، آقای سیدی معلم زبان انگلیسیمون هست. آقای سیدی در درس خیلی سختگیره ، ولی ارتباط عاطفی بسیار خوبی با بچه ها داره، یه دفعه چند تا از بچه های کلاسمون قرار گذاشته بودند که با هم به گردش بروند، بنابراین از آقای سیدی اجازه گرفتند تا ربع ساعت زودتر کلاس رو ترک کنند، با رفتن اون بچه ها از کلاس، بقیه کمی ناراحت و دمق شدند ،آقای سیدی که شاهد این صحنه بود، رو به ما کرد و گفت: اصلا ناراحت نباشید من تا دو هفته دیگه خودم شماها رو به گردش می برم! راستش بچه ها از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدند ایشون اولین معلمی بود که چنین پیشنهادی به ما می داد. پس از گذشت دو هفته با  دوستام و معلمم رفتیم کوه ، که خیلی خوش گذشت.                    

                                        عارف پورچنگیز- دبیرستان علامه حلی(دوره اول)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(10)

 هر معلمی روش تدریس خاص خودش رو داره ولی معلم خوب،معلمی هست که درس رو خوب توضیح بده، یکی ازمعلمان من به جای درس دادن از ما می خواست که کنفرانس دهیم،وقتی بچه ها درس رو توضیح می دادند کلاس خیلی خسته کننده میشد،  همه بچه ها در حال چرت زدن بودند، بچه های ردیف جلو بعضی وقتا خمیازه می کشیدند و بچه های ردیف آخرهم که در دید معلم نبودند  با خیال راحت سرشون  روی  کیف و کتاباشون می گذاشتند و می خوابیدند، راستش محتوای این کتاب خیلی بی سر و ته بود  و با این شیوه تدریس خسته کننده تر بنظر می رسید و هیچکدوم از بچه ها هم  نمی فهمیدند که فرد کنفرانس دهنده چی میگه، چون بچه ها عین کتاب رو حفظ کرده و بازگو می کردند. همه بچه ها از این نوع تدریس این خانم،ناراحت بودند در حالی که ایشون می تونست  با مثال و داستان، محتوای این کتاب رو برامون جذاب تر کنه. این شیوه تدریسش باعث شده  بود که بچه ها به بقیه حرفاش گوش ندهند و ارزشی برا حرفاش قائل نباشند. 

                                      سهیلا شیروانی- دبیرستان هدی (دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(9)

 من  وقتی پایه های پایین تر بودم خیلی شیطون بودم  و توی مدرسه به چشم یه  دانش آموز شلوغ بهم نگاه میکردن و حتی برخی وقت ها نسبت به  بعضی کارهای من، قضاوت های نادرستی هم صورت می گرفت که اثبات کردن بی گناهیم کارخیلی سختی بود. یه دفعه بچه های دو کلاس که یک پایه بالاتر از من بودند، با یک دبیر مشترک  امتحان داشتند، البته معلمشون برای این که سوالات مشترک لو نره  به بچه ها اجازه ی خروج از کلاس را نمی داد اون ها هم چون این موضوع رو می دونستند دنبال  نفر سومی می گشتن  که از پایه های دیگه باشه، لذا یکیشون که با من دوست بود به من گفت نیم ساعت دیگه بیا و برگه  ای که بهت میدم به کلاس کناری بده، من هم که از همه جا بیخبر بودم این کار رو انجام دادم و اینجوری شد که سوالات امتحان لو رفت! و بعدا معلمشون که متوجه لو رفتن سوالات شده بود با پیگیرهای زیاد، من رو پیدا کرد و خلاصه هر چی گفتم من بیگناه بودم و از نقشه های بچه ها اطلاعی نداشتم فایده ای نداشت که نداشت و کلی توبیخ شدم...                                             سبا تجلی-  دبیرستان هدی (دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(8)

 
با سلام و تشکر از وجود چنین وبلاگ خوبی که باعث میشه بعضی از افراد اون رو ببینن و توی رفتارشان تجدید نظر کنن! 
من دانش آموزی هستم که روی رفتار معلما خیلی حساس ام! (خب هر کس یه ویژگی داره) سال اولی که من وارد دبیرستان شدم رفتار مدیر با من ویژه بود واین باعث میشد که من همش حواسم به ایشون باشه! کم کم کار به جایی رسید که احساس کردم ایشون علاقه وافری به من داره!!!! و حتی من احساس کردم که به مرور زمان نقشش توی زندگی من از خانواده ام پرنگ تر شده وحتی ایشونو از مادرم!! بیشتر دوست دارم. 
اما امسال که دوسال از این قضیه میگذره متوجه شدم اون فقط از روی حس وظیفه است که حواسش به من بوده و در حقیقت این من بودم که برای خودم رویا پردازی میکردم.... اما فقط با این تفاوت که من روحیه ام کاملا آسیب دیده! حتی چند بار روی خودم کار کردم که فراموشش کنم اما بیشتر خودم ضرر کردم....!! 😔
خواهشم از تمام معلمان عزیزی که این متن رو میخونن اینه که خواهشا روی رفتارتان با دانش آموزان خیلللییییییی دققققتتتت کنید. خییییییلی!!! 

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(7)

 

یکی از رفتارهای آزاردهنده قضاوت زودهنگام هست. وقتی من کلاس اول راهنمایی بودم معاون مدرسه مون با یک قضاوت زودهنگام درباره کار من باعث بدبینی همه معلمان نسبت به من شد. من وقتی این موضوع رو فهمیدم خیلی گریه کردم. ماجرا از این قرار بود که یک روز معلم علومم در کلاش تشنه شد و از من خواست یک لیوان آب برایش بیاورم من هم که خیلی دلم می خواست آبی به دست و وصورتم بزنم از این پیشنهاد معلمم،خیلی خوشحال شدم و یک لیوان آب از آبدارخونه مدرسه پرکردم و با لیوان آب روی حیاط مدرسه رفتم و در قسمت  آبخوری های روی حیاط که کنار سرویس های بهداشتی بود،صورتم را شستم و  به کلاس برگشتم. معاون مدرسه که از دور شاهد کار من بود گمان کرده بود که من از روی شیطنت یا خدای نکرده تمسخر، لیوان  را از روی حیاط پر کرده ام و همین که زنگ تفریح خورده بود به معلمان گفته بود که  از بچه ها نخواهید که برایتان آب بیاورند! یکبار که معلم ادبیاتمون توی کلاس تشنه شد وقتی از بچه ها خواست برایش آب بیاورند ، خندید. وقتی بچه ها علت خنده خانم را جویا شدند،معلممان رو به من کرده و گفتند: زهرا، تو چرا از روی حیاط برای خانم...آب آوردی؟! با پرسیدن این سوال تمام بچه های کلاس خندیدند و من  به شدت ناراحت شدم و کلی گریه کردم و تمام ماجرا را برای معلم ادبیاتمون  تعریف کردم البته ایشون از این که خودش هم گرفتار قضاوت نادرست شده بود،خیلی  ناراحت شد  و از من عذرخواهی کرد، ولی خاطره قضاوت زودهنگام اون معاون که باعث بدیبنی همه معلمان نسبت به من شده بود،هنوز در ذهنم هست.

                          زهرا امیری- دبیرستان هدی(دوره دوم)

یکی از بهترین استادان من در دوران دانشگاه، مرحوم استاد مشائی بود .  هنوز بعد از بیست و اندی سال ظاهر نحیف و مرتب استاد مشائی یادم نرفته، ایشون با وجود سن بالا هر جلسه کلاس درس را تشکیل می دادند و لحظه ورود و خروج از کلاس را ثبت می کردند و اگر به اصرار دانشجویان چند دقیقه ای زودتر کلاس تعطیل میشد آن دقایق را در پوشه خود ثبت کرده و در انتهای ترم یک جلسه جبرانی برگزار می کردند که حضور دانشجویان در آن جلسه اجباری بود. دیدن این استاد منظم طی 4 سال متوالی، به طور ناخودآگاه در وجود من تاثیر گذاشته و همیشه سعی می کنم که به موقع در کلاس درس حاضر شوم و حواسم به وقت کلاس باشد. از خداوند مهربان برای این استاد بزرگوار طلب علّو درجات را دارم.

کلاسی از جنس واقعه (5)

مانند پرده نمایش، شکوهی درس اول را با داستان زندگی خود آغاز کرد و به پایان رساند. او تمام راهی را که در هفتاد سال زندگی و پنجاه سال معلمی پیموده بود، در جلسه ی اول از برابر دیدگان دانشجویان گذراند.

من بیش از شش بار این نمایش را در هفته ی نخست و در کلاس های مختلف درس شکوهی مشاهده کردم. از 6 سالگی با هنر سینما انس و الفت خاصی داشتم، از آن موقعی که پدر در جلوی دربِ سینما " یخ در بهشت" می فروخت، فیلم دیدن، نخستین تفریح زندگی ام محسوب می شد. هر هفته چندین بار به سینما می رفتم و تا 14 یا شاید هم 15 سالگی ، فیلم هایی را که دوست داشتم، 2 یا 3 بار می دیدم، اما از 15 سالگی به بعد، دیگر نتوانستم یک فیلم را 2 بار ببینم، حتی بهترینشان را، اما این بار !!

فقط در یک هفته، من بیش از 6 بار در جلسه ی نخستِ کلاس های شکوهی، شرکت کردم و هر بار حظّ و بهره ای که از درس شکوهی می بردم، افزون تر می شد.

شکوهی وقتی که می دید، دانشجوی مشتاقی، به صورت مستمع آزاد در دیگر کلاس هایش شرکت می کند، سعی می کرد تا سناریو و محتوای قصه ی خویش را با تغییراتی همراه سازد و همین تغییرات سبب شد که بتوانم، سیر زندگی اش را به خوبی دریابم.

شکوهی در جلسه ی اول، سنگ بنای اندیشه های تربیتی اش را با تشریح زندگی خود پی ریزی کرد.

 

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(6)

یکی از بهترین معلمان  دوران تحصیل من خانم ضیغمی است من کلاس چهارم ابتدایی در مدرسه 17شهریور جوپار مشغول به تحصیل بودم اون سال پدرم دچار یک بیماری شد و دکترها جوابش کردند روزی که من خبر خوب نشدن پدرم را شنیدم خیلی ناراحت شدم و کلاً وضعیت خانوادگی ما به خاطر این موضوع به هم ریخت.فردای آن روز خانم ضیغمی توی کلاس از من پرسیدند چه اتفاقی افتاده که ناراحتی؟ من هم تمام ماجرا را براشون تعریف کردم. ایشون خیلی ناراحت شد و  شروع کرد به دلداری دادن  من. با این که اون ساعت  ریاضی داشتیم درس دادن را کنار گذاشت و به همکلاسی هام گفت : بچه ها بیایید برای شفای پدر زهرا با هم دعا کنیم و زیارت عاشورا بخوانیم ! ایشون خیلی خوب شرایط مرا درک کرده بود و به من آرامش بخشید مثل این که عضوی از خانواده ما هست ایشون با وجود این که می تونست درس ریاضی را ادامه بدهد و با فرستادن من به بیرون از کلاس  یا دادن یک لیوان آب ،مرا آرام کند چنین کاری نکرد بلکه با قرائت زیارت عاشورا به صورت همگانی چنان آرامشی  به من بخشید که غیر قابل وصف هست. آرزو می کنم هر جا هستند سالم و سلامت باشند.

                 زهرا رحمتی- دبیرستان هدی (دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(5)

چندسال قبل من آلرژی پیداکرده بودم و مدام توی کلاس سرفه می زدم یکی از معلمان من فکر می کرد که من عمداً سرفه می زنم و بخاطر همین موضوع هر جلسه از من درس می پرسید و این کار او باعث شده بود تا هم کلاسی هایم نیز ذهنیت بدی نسبت به سرفه زدن من داشته باشند و وقتی حالم بد می شد و به دلیل سرفه ها،  دچارسردرد می شدم  چون کنار در می نشستم ،گاهی اوقات دستگیره در کلاس را می گرفتم و دستگیره کمی صدا می داد، با بلند شدن صدای دستگیره، بچه ها نیز به من اعتراض می کردند و به من  می گفتند تو روی اعصاب ما راه می روی! خلاصه اون روزها،خیلی روزهای بدی بود و یکبار هم معلم من را از کلاس اخراج کرد و مدیر مدرسه نیز با من دعوا کرد حتی  با مادرم نیزصحبت کردند و به او گفتند یا دخترتون را از این مدرسه ببرید یا اگر واقعاً مریض است به پزشک مراجعه کنید! خلاصه اون سال  به خاطر قضاوت ناعادلانه ی معلم  و رفتارهای هم کلاسی هایم سال  خیلی بدی برای من بود و من  به جز  غصه ی بیماریم، مجبور بودم رفتارهای بد دیگران را نیز تحمل کنم.

                                             محدثه میرموسی- دبیرستان هدی(دوره دوم)

خاطرات دانش آموزان از دوران تحصیل(4)

معلمان می توانند هم نقش مثبت در سرنوشت بچه ها داشته باشند هم منفی.این بستگی به لحن حرف زدن معلم،طرز برخوردش با بچه ها دارد. اگر  معلمی طرز سخن گفتنش قوی باشد می تواند بچه ها را قانع کند و به مسیری که دوست دارد بچه ها را هدایت کند یا اگر خوش اخلاق و صبور باشد واقعا می تواند بچه ها را تحت تاثیر قرار دهد. توی زندگی من هم دبیرانی بودند که من خیلی جذبشون شده ام و تحت تاثیر قرار آنها قرار گرفته ام. مثلا من در دوره راهنمایی از درس عربی خوشم نمی اومد و علاقه ای به معلم اون درس هم نداشتم و این باعث شده بود که اگر معلمم چیزی به من می گفت انجام نمی دادم و از اون درس هیچ وقت نمره ی خوبی نمی گرفتم، ولی وقتی به دبیرستان اومدم  با یک دبیر خیلی خوب درس عربی داشتیم ایشون هم اخلاقش خیلی خوبه  هم صبوره و هم علمش زیاده،خیلی خوب درس میده و شوخی های بامزه ای میکنه، به نظر من ظاهر دبیران و معلمان خیلی میتونه روی شاگردان تاثیر داشته باشه،مثلا همون معلم ما که من درسش رو دوست نداشتم همیشه توی کلاس چادر می پوشید و رنگ مانتوش همیشه مشکی بود و گاهی اوقات هم نامرتب بود ولی این دبیری که در دبیرستان دارم خیلی تمیزه، من توی این سه سالی که توی این مدرسه هستم هیچ وقت ندیدم که کفش هاش کثیف و خاکی باشه، ایشون از هر جهتی تلاش می کنه تا بچه ها از نظر اعتقادی قوی بشن، حتی تذکراتی که میده بچه ها قبول می کنن، خلاصه معلم میتونه با حرکاتش،طرز سخن گفتنش،طرز لباس پوشیدنش و لحن نصیحت کردنش روی بچه ها تاثیرگذار باشه.

                                                       فاطمه شیردل-دبیرستان هدی(دوره دوم)