حکایت حکیمانه (مرتبط با درس جان و تن کتاب تفکر و سبک زندگی پایه هشتم)
در زمین دیگران خانه مکن
یک نفر ۳۰ سال در بازار تجارت کرد، و ثروت عظیمی به دست آورد، و از طریق همین ثروت، زمین وسیعی خریداری کرد.
۳۰ سال دیگر هم کار کرد و با درآمد حاصل از ان، داخل زمینی که خریده بود یک کاخ یا به قول امروزیها ویلایی بسیار مجلل و بزرگ ساخت. .
اما وقتی که می خواست به آن کاخ نقل مکان کند،
مامورانی آمدند و گفتند که شما نمی توانید وارد این کاخ بشوید، چون زمین این کاخ مال شما نیست، شما اشتباهاً کاختون را بر روی زمین یک نفر دیگر ساخته ای!
زمین شما، زمین بغلی بوده، بیچاره این بنده خدا یک زمینی دیگری را با زمین خودش اشتباه گرفته بود و هرچه سرمایه داشت خرج آن زمین کرده، زمین یک نفر دیگر را آباد کرده بود…ولی دیگه افسوس و حسرت فایده نداره😔
مولانا از این داستان استفاده کرده، و میگوید:
حکایت وجود من و شما هم همینطور هست، ما انسانها دو تا زمین داریم:
یکی بدن و دیگری روح. ما خیال میکنیم که بدن ما، زمین ماست،
و هر چه داریم خرج این بدن میکنیم،(خوردن، خوابیدن، پوشیدن، نوشیدن، لذت بردن و... ) و حال خوب و زندگی خوب را در انجام امور مربوط به تن می دانیم
اما وقت مرگ، که میخواهیم از دنیا انتقال پیدا کنیم، به ما میگویند که برای منزل آخرت چه کردی؟
آه و افسوس، که می بینیم هر چه کردیم در آبادی دنیا و زمین جسم بوده، اینجاست که به ما میگن زمین شما، آن یکی دیگر بوده، یعنی روح شما و ارزشهای انسانی ما بوده و ما به اشتباه زمین جسم و هواهای نفسانی را آباد کردهایم و روحمان را، رها کردهایم،
از این جهت است که مولانا میگوید:
در زمین مردمان، خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین میدهی
جوهر خود را نبینی، فربهی
گر میان مشک تن را جا شود
روز مردن گند او پیدا شود
مُشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چه بود نام پاک ذوالجلال
حکایتی از مثنوی معنوی
منبع: سایت https://nidamat.com
سلام دوستان