یه دفعه من سرماخورده  بودم و حوصله ی درس خوندن نداشتم. زنگ  اول هم آرایه ها داشتیم وقتی معلم وارد کلاس شد بهشون گفتم که  من مریض هستم و نتونستم درس بخونم، ایشون هم پذیرفت که از من درس نپرسه. همین که نشستم با دوستم مشغول صحبت شدم در حین صحبت، دوستم یه مطلبی گفت که هر دو نفرمون با صدای بلند خندیدیم. از صدای خنده ی بیجای ما، یک لحظه کلاس ساکت شد و معلمم با عصبانیت به من نگاه کرد و گفت:« حالا خوبه حالت خوب نیست و مریض هستی، دهنت رو ببند و ساکت باش» از این حرف معلمم خیلی عصبانی شدم،آخه تحقیر اونم جلوی دوستام خیلی برام سنگین بود یه کم با هم بحث کردیم و من با عصبانیت کلاس رو ترک کردم و رفتم پیش مدیر،  پس از صحبت کردن با مدیر، آرامش پیدا کردم  و به کار خودم فکر کردم  و متوجه شدم که برخورد من اشتباه بوده، بنابراین به کلاس برگشتم و از معلمم عذرخواهی کردم. ایشون هم سعی کردند بخاطر برخوردشون، به من حق بدهند. از اون  به بعد، خیلی سعی می کنم تا عصبانیتم رو کنترل کنم و به معلمانم احترام بذارم چون معتقدم احترام  امری  متقابل و دوطرفه هست.

                                      نازنین زرنگی پور-دبیرستان حضرت خدیجه(دوره دوم)